تبليغاتX
صلح جهان
(درد ،حرف نیست///درد نام دیگر من است(قیصر امین پور
فقدان ادبیات اجتماعی 

                             فقدان  ادبيات اجتماعي                                        

                                  عليرضا جعفري

اجتماع مسئله اي است كه حتي يك كودك هم نمي تواند لزوم وجود ماهوي و شكلي آنرا مورد ترديد قرار دهد . خود منفرد بودن و دوست داشتن تنهايي نيز به قبول مسئله اي بنام اجتماع صحه مي گذارد چه اينكه اگر جمعي نبود ديگر جدايي از آن و تنهايي مفهومي نداشت . در يك و دو دهة اخير در ايران نوعي از ادبيات شكل گرفت كه جمع و جمع گرايي را فراموش و يكسره به دنياي يك نفر و يا حتي مجازي روي آورد. اگر چه پس از كودتاي مرداد ماه 1320 خورشيدي حدود يك دهه چنين نوع ادبيات در حوزة نثر و نظم در ايران شكل گرفت ولي با آغاز دهة چهل و اوج آن دهه پنجاه خورشيدي بعلت فعاليتهاي سياسي و جنب و جوشهاي اجتماع و مردم اين تابوشكسته شد . اما بعد از انقلاب 1357 خورشيدي ايران چه آن هنگام كه در جنگ عراق عليه ايران نويسنده يا شاعر ، كشور خود را ويران مي ديد و آينده اي نيز براي خود قائل نبود و چه بعد از جنگ مثل همه جنگها دوران سازندگي شروع مي شود باز ادبيات ايران بسوي دنياي تنهايي و محتوم شخصي رفته است . البته به جز چند نويسنده و شاعر كه جهان بيني كلي آنها سواي از جريانات روزمره است و به سير كلي ادبيات مي انديشند . خواننده اي را متصور شويد كه به خواندن چندين اثر از چند نويسنده يا شاعر و يا هر ادب دان ديگري پرداخته است . از آنجايي كه او با جمع منفرد چند خالق روبرو است خود پس از خواندن اثر آنها نه تنها جهاني ديگري را براي خود مستولي نمي بيند بلكه خود را در جمع نقيضين افرادي مي بيند كه آثار شان اينرا القا مي كند كه كل جهان با انسان دشمني دارند . نگارنده طرفدار اينكه تمامي وسايل و لوازم جهان براي انسان آفريده شده اند نيز نيست چه اينكه اين نظريه خود آغاز بدبختي است . صاحب قلم به جد معتقد است و آنرا صراحتاً اعلام مي كند آن نوع ادبياتي فرجامي دارد كه خود را متعهد بداند . تعهد اصل آغازين و آخرين ادبيات است و الاّ آثار سرسري و خارج از شأن ادبيات كه توسط بعضي از افراد و با فشار و ناوارد وارد ادبيات مي شود نه تنها هيچ جايگاهي در ادبيات ندارد بلكه مانند علف هرز بلاي جان آن نيز است . منظور از به دنبال هم آوردن ادبيات اجتماعي و ادبيات متعهد اين نيست كه  تنها ادبيات اجتماعي ، متعهد است بلكه مثلاً همان ادبيات شايد غير اجتماعي و خالي از دغدغه جميع بشري كه فقط به خود مي پردازد نيز مي تواند متعهد باشد. صحبت اين است كه هرژانري در ادبيات اگر به هدف و واقعيت و آرمان خودمعتقد باشد  متعهداست كه اين خود همه تعريف تعهد نيست . اينكه اين نوشتار شايد در ذم ادبيات غير اجتماعي شد بعلت نياز جامعه ايران به ادبيات اجتماعي است وبعلت متوازن نبودن بين اين دو مقوله است . سواي از همه اين حرفها در يكصد ساله اخير ادبيات ايران كه پا به ادبيات مدرن گذاشته و تازيگيها بنا به شواهد موجود بعضي پا به ادبيات پسا مدرن گذاشته اند ( بماند كه هنوز ادب مدرن به آن از حد پختگي نرسيده كه به پسا مدرن رو بياورد چه برسد به اينكه زمزمه هايي مبني به ورود به ادبيات پسا پسا مدرن در ايران شنيده مي شود ) ادبيات و ادب اجتماعي در هر مقوله اي چه شعر ، چه داستان چه رمان حتي نقد ادبي زياد دخيل نبوده است . در نقد ادبي نگوييم همه ولي بسياري از آن از ديدگاه اجتماع به اثر نگاه نكرده و انگار آنرا فاكتور گرفته اند و گاهي مشاهده مي شود كه بعضي منتقدين و نويسندگان بعد اجتماعي اثر يا مخلوق را كاتاليزور قرار مي دهند تا خود اثر را به اوج برسانند فارغ از اينكه خود اجتماعي بودن اثر را مورد كنكاش قرار دهند . شايان ذكر است جو سياست زده جامعه نيز مزيد بعلت شده است تا ادبيات اجتماعي با بي مهريهايي از سوي مراجع مجوز چاپ كتاب برخوردار شود كه مطلب اخير خود نوشتار جداگانه ايي را مي طلبد .

|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در شنبه دهم دی 1384 و ساعت 17:15