تبليغاتX
صلح جهان
(درد ،حرف نیست///درد نام دیگر من است(قیصر امین پور
بیتوته کردن در بیغوله های صنفی از برای زندگی جدید 
 

 

منبع تصویر: روزانه تهران جنوب

 دراین چند سال به رغم سالهای قبل حرکات دامنه دار و مداومی در حوزه اصناف مشاهده می کنیم. وقتی که ایرانیان به زعم خود پا به دوران مدرنیته در قرن معاصر خورشیدی گذاشتند گاه و بیگاه چه در اوان و چه بعدها از صنف برای رسیدن به مقاصدی استفاده کردند. اما این مقاصد همه وقت به پیرو اساسنامه صنف نبود چه بعد از مدتی فتح بابی برای تقاضاهای دیگر می شد که پای در مطالبات صنفی انها نداشت. یک پا در هوا و پای دیگر در زمین. صنوف پس از مدتی که مطالبات خود را دنبال می کردند از انجایی که نتوانستند نظر حکومت را با خود همراه کنند سخن از مطالباتی می زدند که جزو هدف صنفی انها نبود ولی می پنداشتند که هست. این از دیدگاه عوام ارمانخواهی بیش نبود. مقامهای بالای صنفی پس از مدتی کار صنفی، اتوپیای صنفی خود را تعمیم داده و ان را به مطالبات دیگر اقشار جامعه پیوند می زدند. این قضیه پیامدهایی داشت:

1-         هر چه از عمر صنفی می گذشت انها در مسائل روشنفکری می غلتیدند. این امر بین اعضا و مدیران صنف فاصله می انداخت چه انکه اعضای عادی بیشتر زندگی خود را می خواستند و انتظار دارند هر ان دم که عضو صنف به خصوصی شدند، مشکلات کاری خود توسط انهاد حل شود.

2-         اصناف با پای نهادن در مسایل به جز اهداف خود دامنه مطالبات خود را گسترش دادند. این امر فشاری از افکار بر صنف می اندازد که رابطه ای با عضو های خود ندارد.

3-         اصناف همان طور که بیان شد پس از مدتی  مطالبات جدیدی که جزو خواستهای صنف نیست پیدا می کردند. انها سرانجام گاه به صورت رادیکال و گاه با اندکی تند روی پا در فضای سیاسی می گذاشتند. وارد شدن در سیاست در انجایی که لزومی ندارد(بگذریم از اینکه در جایی که باید پا در سیاست می گذاشتند حکومت جلو گیری می کرد) حساسیتهای کاذبی از جانب حکومت بر می انگیزد. مدیران صنف، سندیکاها یا اتحادیه ها پس از اینکه خود را در سیاست وارد کردند خود را به سان یک قهرمان می پنداشتند که وظیفه دارند  مطالبات جامعه غیر صنفی خود را نیز مطالبه کنند. در کشورهای جهان سوم پایبندی به این امر انها را رودرروی حکومت قرار داده و به فکر بر اندازی ان افتادند.

به نظر نگارنده این سه گزینه سم اصناف و سندیکاها است. مقامات صنفی پس از اینکه نسبت به اساسنامه کجراهه رفتند خود را داخل فضایی می اندازند که از مصلحتهای اعضای صنف به دور می افتد.

در این چند سال اما قضیه اصناف تا حدی عوض شده است. انها فهمیده اند که مهمترین وظیفه انان تآمین منافع اعضای خود می باشد. کانون وکلای دادگستری، سندیکای اتوبوسرانی تهران و کانونهای صنفی معلمان نشان دادند که ورود به هر مسئله ضوابط خود را دارد. فعالیتهای صنفی می رود تا پا بگیرد اگر مدیران اصناف و حکومت ان را به بیراهه نبرند. برخوردهای فیزیکی و سلبی با این مقوله از جانب حکومت نتیجه ای جز رادیکال کردن فضای اصناف ندارد. اصناف یاد شده همان طوریکه تا به حال نشان دادند و همچنین سایر اصناف و سندیکاها نباید به دام این برخوردها بیفتند. این به گندابه کشیدن طرز تفکری است که برخی نمایندگی ان را دنبال می کنند. اصناف، سندیکاها و اتحادیه ها و یا هر تشکل دیگری از مرداب باید فاصله بگیرند. تاریخ اصناف ایران نشان می دهند که گندابه ها و مردابهای زیادی سعی کردند که انها را از مسیر خود منحرف کنند. اما  فشارهای خارجی به صنف یک بعد قضیه است و همان طوریکه یاد شد خود اصناف نیز دچار مشکلاتی هستند. انها سعی می کنند صنف را سکوی پرتاب خود قرار دهند. این مدیران در اظهار نظر های غیر صنفی وارد می شوند انجایی که در جایگاه یک مسول صنفی هستند. تکنوکراتها در جوامعی که مسایل صنفی پا نگرفته اند خود را به اصناف تحمیل می کنند. رسوخ یک فرد دولتی حتی بعد از بازنشستگی به صنف در کلیت قضیه منحرف کردن صنف است. انها با وارد کردن مسائل بروکراتی به صنف ان هم از نوع دولتی خود باعث می شوند صنف به محلی برای عقده گشایی های دولتی خود تبدیل شود.

این تازه اغاز راه است. مسیر فکر صنفی طولانی است. برای تحقق جامعه ای که توده ها بتوانند به وسیله اصناف و سندیکاها مطالبات خود را بگیرند باید پافشاری رور مسائل صنفی جزو ماده اول هر اساسنامه صنفی شود.

 

|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 14:15