چیزی که بیشتر از همه توجه مرا به ساخت و پرداخت این فیلم جلب کرد ، اتفاق افتادن فیلم در یک فضای بسته ی خانه بود . داستان این فیلم اعضای یک خانه را نشان می دهد که از تمکّن مالی خوبی برخوردارند . پدر خانواده مالک بیست و هشت هزار جریب زمین حاصلخیز برای کشاورزی بوده است . دو پسر دارد . پدر و مادر به پسر کوچکتر علاقه ی بیشتری دارند واین از دیالوگهای بعدی فیلم که اعضای خانواده در جشن تولّد شصت وپنجمین سالگرد تولدش می فهمند که پدردر حال مرگ است از زبان پسر بزرگ که خواهان اداره ی زمینهاست فهمیده می شود . پسر بزرگ می گوید که از وقتی که برادرش متولد شده است ، دیگر کسی به او توجه نمی کند . پسر بزرگ ادامه می دهد من هر چه پدر ( که همه به او پدربزرگ می گویند ) گفت گوش کردم از جمله اینکه درحقوق درس بخوانم.دراین خانه زندگی کنم . همچنین می افزاید از آنجایی که برادر کوچکترم یک آدم معتاد به الکل است ، و ازبچگی دغدغه ای جز فوتبال نداشته ، قادر به اداره ی املاک خانوادگی نیست . از طرف دیگر در اقصی نقاط فیلم چه آنجایی که پسر کوچک با همسرش که از او متنفر است و چه وقتی که با پدرش در زیر زمین سخن می گویند ، می فهمیم که پسر کوچک علاقه ای به املاک پدر ندارد . او فقط خواهان محبت و دوستی پدر بود . چیزی که از او دریغ شده است . در این فیلم تقریباً از زبان تمام شخصیتهای داستان می توان فهمید که دورویی و تزویر جزئی از زندگی مردم و اعضای خانواده شده است . کلمه ی " دورو " را بارها بر زبان می رانند. همه به یکدیگر دروغ می گویند . پسر کوچک از همسرش منزجراست چون فکر می کند در مرگ صمیمی ترین دوستش نقش دارد ولی زن به شوهرعلاقه ای
وافر دارد . اینکه موضوعی به نام دروغ و دو رویی را در جمع یک خانواده چند نفری نشان دادن بهتراز این بودکه این موضوع را در ارتباط اعضای خانواده ، مردم و همچنین با یکدیگر نشان داده می شد . چیزی که در این فیلم رعایت شده است . این خانواده از هم پاشیده شده است . امری که در خیلی از خانواده ها می توان دید . خانواده ها به یکدیگر دروغ می گویند به علل مختلف .
به نظر بنده یکی از عللی که مرتبط با فیلم نیز می باشد ، رودربایستی ای هست که با یکدیگر دارند . البته در این خانواده مورد نظر فیلم ، تقریباً با یک خانواده با معیارهای مدرن نسبت به جامعه ی خودمان طرفیم . یکی از بزرگترین مقوله های مدرنیته این می باشد که مدرنیزیسم تابو ها و پستوها و حریم ها که نیازی به وجود آنها نیست را شکست . مقوله ی رابطه ی جنسی در این فیلم به خوبی با توجه به این شکستها نشان داده شده که حتّی فرزندان به راحتی می توانند حتّی نزد والدین خود رابطه ی جنسی با همسرشان داشته باشند . من در مورد بدی یا خوبی این حریم شکستنها اینجا بحث نمی کنم . این مسئله وقت دیگری می خواهد و بحث مفصّل دیگری.فیلم به خوبی حتّی از خود بیگانگی اشخاص نسبت به خود را نیز نشان می دهد.
اشخاص فیلم حتّی خود را نیز نمی شناسند واین عدم شناخت باعث اختلال در روابط با اعضای دیگر شده است . به نظر من لایه ی پنهان فیلم همین قضیّه می باشد . افراد از دوران کودکی خود را نمی شناسند و فکر می کنند که خود را می شناسند ، در حالیکه این طور نمی باشد .
در مورد ساخت فیلم باید گفته شود در تیتراژ اول فیلم که اسامی عوامل فیلم در حال نمایش است ، بر روی پس زمینه ای از رنگ سرخ نشان داد ه می شود که نشانه ای از داغی عنوان فیلم است. در سکانس اول فیلم نشان داده می شود که پسر کوچک در یک ورزشگاه با کت و شلوار و کراوات در حال خوردن مشروب است و سپس در حالیکه مسحور تشویق های تماشاگران خیالی ورزشگاه می باشد از روی موانع می دود و می پرد. شروع با نیاز اغاز می شود. او اعلام می کند که مرا ببینید و من احتیاج به دیدن دارم. بعد ها خواهیم فهمید که او یک قهرمان ورزشی است و اکنون به دلایلی چون نمی تواند ان دوران را تکرار کند به چنین اوهامی رسیده است.
نیازهای خفته در نا خوداگاه ادمی مسئله ای نیست که فقط در چند روز یک شخص فاعل بدان برسد بلکه ریشه در طول عمر زندگانی فرد دارد. او الان به چنین وهمی رسیده چون که قبلا کسی به او توجه نمی کرده به خصوص خانواده اش و الان بدین شکل بروز پیدا کرده است.

