تبليغاتX
صلح جهان
(درد ،حرف نیست///درد نام دیگر من است(قیصر امین پور
عرفی شدن 

در ابتداي بحث و بدون مقدمه‌اي بايد دو نكته را يادآور شويم . نخست اينكه مقوله عرفي شدن درست است كه از اروپاي خسته از قوانين سرسخت کلیسا بروز كرد ولي امكان بروز آن در نقاط ديگر نيز وجود دارد . دوم آنكه لزوماً عرفي شدن ضديت تام با دين و اخلاقيات ندارد . حال با اين دو پيش فرض به اصل مطلب مي پردازيم . اما بهتر است كه اين نكات را اندكي توضيح دهيم .

توضيح نكته نخست : اروپاي قرن شانزدهم درگير جنگهاي مذهبي بين كاتوليكها و پروتستانها بود . نه تنها مردم عادي بلكه انديشمندان و روشنفكران براي برون رفت از اين آنارشي(هرج و مرج) تمام عيار چاره اي جز قبول برخي اصول ميان خود نداشتند . محور اصلي اين اصول قبول پلوواريسم (كثرت گرايي) در ميان همه عرصه ها بود . اين كثرت گرايي با توجه به شرايط آن زمان اروپا كه درگير جنگهاي مذهبي خونين و تكفير يكديگر بود بيشتر در مقوله ديني نمود پيدا كرد و بعدها گسترش پيدا كرد .در جهان معاصر مقوله مدرنيسم بدون قبول مفهوم كثرت گرايي معنايي ندارد . جهان اسلام اما كثرت گرايي دست كم در نمود عيني حكومتها چندان ظهور پيدا نكرد .اكثريت اين حكومتها شامل دين و مذهب رسمي اند . به نظر ما تفسيري كه مي توان از واژه سكولاريسم كرد اين است كه مي توان دولت دين مدار يا غير ديني باشد ولي بايستي نسبت به همه شهروندان غير ديني عمل كند . به عبارت ديگر جانب دين و طبقه اي از مؤمنين را نگيرد . هر حزبي مي تواند داراي عقايدي باشد . مردم با توجه به اين عقايد و روشها به آنها رأي مي دهند . بديهي است اگر خط مشي حزبي ،ديني بود به طبع دولت تشكيل شده نيز ديني خواهد بود . حال پرسش اينجا مطرح مي شود در مواقعي كه بين تصميمات حكومت بی طرف بر پايه قانون اساسي بی طرف از دين و دولت دين مدار اختلاف افتاد بايد چكار كرد ؟ به عنوان مثال دولت قوانين مذهبي وضع كرده است كه آزادي مذهبي و برابري ميان آنها را مختل مي كند . با توجه به پيش فرض چون با اساس حكومت سكولار در تضاد است راهكار چيست ؟به نظر ما جامعه مقوله اي نيست كه يك شبه به آن قوام داد . حفظ آرامش و حقوق شهروندي مهمتر از هر چيزي است . اين قضيه يك امر لوكس نيست بلكه كاملاً جنبه عملي دارد . يك مثال عيني مي زنيم . سالها بود كه در هندوستان ميان هندوها و مسلمانها اختلافات خونين وجود داشت كه اين اختلافها به انحاي مختلف هم اكنون نيز وجود دارند . حال شما فرض كنيد حكومت هند بر پايه اينكه مهاتما گاندي خود هندو بود ، دين رسمي را هندو معرفي مي كرد نتيجه چه مي شد؟ ! عدم بي طرفي حكومت باعث مي شد كه مسلمانان توسط قواي دولتي نيز سركوب شوند . خود اينكه حكومت بايد از پايه بي طرف باشد در دولتها نيز تسری پيدا مي كند . مثال بارز آن تركيه است . درست كه دموكراسي نيم بند اين كشور توسط نظاميان تهديد مي شود ولي شما حزب حاكم بر اين كشور كه مسلمان نيز است را نگاه كنيد . متوجه خواهيد شد دراين كشور به واسطه اين سكولاريته تهديدي به مذاهب ديگر نمي شود .

توضيح نكته دوم : گاهي متصور مي شود كه هرگاه بحث ار عرفي شدن دين به ميان مي آيد يعني آنكه دين بطور كامل از بين برود. بگذاريد مثال نقضي بياوريم . فردي كردن يك دين و تفكيك دين از حكومت در عين حال كه عرفي شدن به وقوع پيوسته ولي دين نيز از بين نرفته است . به نظر ما شخصي كردن دين راهكارهاي است كه امروزه پاسخگو است  

                     

عرفي شدن امروزه واجب است . انسانهايي هستند كه فكر مي كنند فكر كردن به اين مقوله يعني اينكه مستقيماً به جهنم مي روند ولي اين طور نيست .

 

|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 19:19