تبليغاتX
صلح جهان
(درد ،حرف نیست///درد نام دیگر من است(قیصر امین پور
 

 

                                                     فرار از مدرسه *

                                                       عليرضا جعفری                                                   

اين نوشتار بر اين قصد بنا نهاده نشده است که به مفهوم مدرسه بطور مطلق با تعريف جغرافيايي پرداخته شود. گو آنکه اگر کلمه مدرسه را ايهام بگيريم، مفهوم دور آن مکان خاصي تحصيلي از سالهاي نخست علم آموزي تا تحصيلات عالي و معنا و مفهوم نزديک همان بحثي است که در ذيل پرداخته خواهد شد.

به باور ما مفهوم مدرسه مي تواند بدين گونه نشريح شود که يک مکتب فردي و اجتماعي است که مي تواند افرادي را به صورت ايدئولوژي مکتبي وارد جامعه کند. ذکر اين نکته مفيد واقع خواهد بود که معناي جامعه و اجتماع يکسان نيست. از جمله ي تفاوتها اين است که هر اجتماعي را نمي توان داراي خصوصيات يک جامعه دانست. براي مثال اجتماع خانواده در ح يک جامعه نيست. جامعه داراي اشتراکات سرزميني، زباني، فرهنگي وغيره عده زيادي انسان است.

پس از ذکر اين نکتهبهتر است در مورد کلمه «ايدئولوژي مکتبي» توضيح داده شود. فرد پس از سالها وارد شدن در نظام مدرسه، سرانجام با يک سري از خصوصيات و روحيات وارد جامعه مي شود که برخي مربوط به مدرسه و برخي ديگر وراي آن است. بدين معنا که بنا به دلايلي که بعداً گفته خواهد شد، مدرسه –دست کم در مکان جغرافيايي به نام ايران- شخص را قبل از آنکه آماده ورود به جامعه کند، او را فردي ايدئولوژي زده مي نمايد با انواع و اقسام کارکردهاي ناقص. چرا که نظام آموزشي فردي را در اختيار دارد که حتي پس از آن توانايي يک گفتگوي ساده را نيز ندارد.

مدرسه و هويت

هر فردي در زندگي عادي، همزمان خود را عضو و متعلق به گروه هايي متعدد و متفاوت مي داند. تعلقات و وابستگي ها و دلبستگي هاي افراد به کشوري که تابعيت آن را دارند، سرزميني که در آن زاده شده اند، شهر و محلي که در آن اقمت گزيده اند، اصل و نسب، جنسيت، وابستگي طبقاتي، اعتقادات مذهبي، ديدگاه هاي سياسي، فعاليتهاي اجتماعي، شغل و کارشان، و نيز علاقه مندي ورزشي، نوع موسيقي مورد پسندشان و همه و همه مجموعه اي است که هرکدام بخشي از هويت آنان را تشکيل مي دهد[1]. به عبارت ساده تر، نظام آموزشي، فرد را مي پذيرد و بدون آنکه هويتهاي مختلف او رادر نظر بگيرد وي را مجبور به احراز يک فقط بر اثر صِرف خواندن يک سري کتاب به دست مي آيد، مي کند؛ فرد دچار تناقض خواهد شد. از سويي ديگر نظام آموزشي نيز با افراد عضو دچار مشکل مي شود، از اين بابت که شخص را نمي تواند با هويت راستين خود منطبق سازد. مدرسه دچار نوعي توهم است. توهمي که محصول زايمان زود هنگام چارچوبي است که خود بر آن اشراف ندارد و هوز از صحت و سقم آن مطمئن نيست. شخص دچار نوعي بي هويتي مي شود. هويت ملي، هويت خانوادگي و ساير هويت هاي وي دچار تزلزل مي گردد، چرا که ناخواسته به دامن تک هويتي مدرسه افتاده است که فرد را مجبور به گذشتن از صافي خود کرده، بدون آنکه هويت را به معناي واقعي آن به فرد بفهماند. از سويي ديگر مساله هويت، ارتباط تنگاتنگي با مساله روان آدمي دارد. فرد در خانواده تحت فشار است. در مدرسه نيز تحت فشار است. او هويت خود را در بي هويتي مي پندارد. هميشه بايد درگير مسايل رواني باشد، چرا که مرتب در تحقير و مقايسه به سر مي برد. تحقير از جانب ديگران و تحقير از جانب خود. ديگران –مدرسه- او را به هنجارشکني از هويت ايدئولوژي وار مدرسه متهم مي کنند و خود، خويشتن را در بي هويتي غوطه ور مي بيند. ديگران او را با ساير همسالان و يا گروه هاي مشابه، مقايسه مي کنند و خود، خويشتن را با آدم هاي مختلفي مقايسه مي کند که در شرايط آرامش رواني لزومي بر اينگونه مقايسه ها ندارد.

مدرسه و نهاد

نهاد، نظام سازمان يافته و پايداري از الگوهاي اجتماعي است که برخي رفتارهاي تاييد شده و يکنواخت را در جهت برآورده ساختن نيازهاي بنيادي جامعه، ايجاب مي کند[2]. جايگاه علم و دانش، تمام جوانب مفهومي به نام مدرسه را تحت شعاع خود قرار داده است.البته از اين گفتار که به علمي نيز رسيده نمي شود صرف نظر کنيم، ولي رويهمرفته اين مساله باعث شده است فرد پس از سالها هنوز آماده ورود به جامعه نباشد. شخص آنچه را که نمي پذيرد در رابطه مستقيم با جامعه است و نهادي به نام مدرسه، آن باورپذيري را در اعضاي خود متبلور نمي نمايد.

با توجه به مسايل گفته شده، بحث را به اين سو هدايت کنيم که کارکردهاي ويژه نهادي با نام نهاد آموزشي که مدرسه و دانشگاه جزئي از آن مي باشد، چيست؟ اين کارکردها عبارتند از: 1) ايجاد آمادگي در افراد براي قبول نقش هاي شغلي. 2) عمل کردن بعنوان وسيله انتقال ميراث فرهنگي. 3) آشنا ساختن افراد جامعه با نقشهاي گوناگون. 4) آماده ساختن افراد براي برخي نقشهاي اجتماعي مورد انتظار. 5) فراهم آوردن مبناي ارزيابي و فهم منزلتهاي اجتماعي. 6) فراهم آوردن تغيير و پيشرفت در جامعه از طريق پژوهشهاي علمي. 7) تقويت قدرت تطبيق افراد با ارزشهاي اجتماعي و تسهيل روايط اجتماعي[3]. با تدقيق در اين بندها مشخص مي شود که نظام آموزشي ما در به ثمر رساندن انها دچار مشکل است. برخي از اين مشکلات در اين مقال گفته شده و يا خواهد شد ولي از انجايي که هدف نگارنده بيان جزئي معايب نظام آموزشي ما نيست، از آن صرف نظر مي شود.

مدرسه و خانقاه

در بدو اين مبحث ذکر اين نکته لازم است که نگارنده به تعمد از نظام مکتب خانه اي گذشته است و ماقبل آن نظام خانقاهي که بخصوص در قرون سوم و چهارم قمري به دليل مشکلات اجتماعي در ايران شيوع پيدا کرده بود، پرداخته است. مکتب با سخني که در پي خواهد آمد به مدرسه نزديک تر است تا به خانقاه. بنابراين به نظر ما بهتر است خانقاه را يک طرف و مکتب و مدرسه را در طرف ديگر قرار دهيم. هرچند که دقيقاً بر هم منطبق نمي باشند. نظام مريد و مرشدي که در خانقاه عرفا وجود دارد داراي خصوصياتي است. بعنوان مثال هرآنچه را که مرشد و مراد بگويد، مريد نبايد با آن مخالفت نمايد. مگر ممکن است آدمي از طريق حقيقت به رهبر و خداوندگار خود مخالفت کند؟ او بايد همان راهي را برود که پير طريقت خود بيان داشته است. چنين مريدي شايسته تقدير است. عزلت و دور گزيدن از عموم و جامعه، بخشي از خانقاه نشيني است شخص پس از سالها ممارست، خود به پير طريقت عده اي ديگر بدل مي شود.

در سويي ديگردر معاصر مفهومي به نام مدرسه وجود دارد. شاگرد به مدرسه مي رود و سخنان معلم خود را به نيوش جان مي سپارد و اگر هدفنهايي شايسته را در نظر بگيريم، بايدشاگرد روي شانه هاي معلم خود بنشيند ولي عملاً سبکي مدرن تر از همان خانقاهي در مدارس اجرا مي شود. در گلستان سعدي ابياتي وجود دارد که به روشن تر شدن بحث کمک مي کند:

صاحبدلي به مدرسه آمد ز خانقاه          بشکست عهد صحبت اهل طريق را

گفتم ميان عالم و عابد چه فرق بود        تا اختيار کردي از آن اين فرق را؟

گفت آن، گليم خويش بدر مي برد ز موج     وين، جهد مي کند که رهاند غريق را

تفاوت عابد و عالم در گلستان سعدي را اگر بخواهيم به زبان امروزبيان کنيم، بيشتر در کيفيت رهبري آنان بايد جستجو شود. عابد در پندار سعدي بيشتر در انديشه خويشتن است و پرواي سرنوشت و راهنمايي از ديگران نيست. در صورتي که عالم، راهبر و راهنماست. دستِ بازپس ماندگان را مي گيرد و آنان را به کاروان رهسپاران فرهنگ و تمدن انساني، رهنمون مي نمايد[4]. مگر ممکن است در جهان سعدي که همه اعضاي يک پيکرند، اگر توانايي داشته باشد، کوتاهي بورزد؟

پي نوشت

 

1-خسرو ناقد، مقاله از بحران هويت تا هويت کاذب، فصلنامه نگاه نو، شماره 74، مرداد 1386.

2- درآمدی به جامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات توتيا، چاپ بيست و ششم، 1384.

3- همان.

4- ديباچه ای بر رهبری، دکتر ناصرالدين صاحب الزمانی، انتشارات موسسه مطبوعاتی عطايي، چاپ سوم، 1348.

* تيتر، عنوان کتابي است از جلال آل احمد

 



 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط علیرضا جعفری در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 11:4